سخنرانی ریس - آکادمی علوم افغانستان

سخنرانی ریس

به نام خدای یکتا و بی همتا

بیانیه رئیس اکادمی علوم به مناسبت تدویر سمینار علمی- تحقیقی« ضرورت شیوه های جدید در تحقیقات ادبی

تحقیق و پژوهش علمی از عمده ترین نیازهای جهان بشریت برای ترقی و دستیابی  به راه های رشد در عرصه های مختلف  حیات اجتماعی به شمار می­رود.

روشن است که افکار، اندیشه ها، یافته ها و تألیفات محققان و پژوهشگران هر کشور بنیاد های علمی آن جامعه را تشکیل داده و نتایج علمی این تحقیقات؛ رفاه، آسایش و جهت یابی آنها را به مدارج عالی کمال و فضیلت تضمین می­نماید.

به هر پیمانه یی که محققان، ارزش­های والای دینی و اخلاقی را در تحقیقات خود مدنظر داشته باشند، به همان پیمانه اثرات پایدار و مستمری را برای تهداب علمی جامعه به جا خواهند گذاشت.

رعایت موارد و موازین برجسته یی چون: توکل بر خداوند )جل جلاله(، نیت و انگیزه مثبت و نیکو، احترام به پژوهشگران پیشین و ارزش نهادن به تلاش­های آنها، رعایت دقیق و همه جانبۀ اصل امانت داری در ذکر منابع مورد استفاده، اجتناب و دوری جَستن از شهرت طلبی، دنیا خواهی و تکبر، خط بطلان کشیدن بر شتاب زده گی و عجلۀ بی مورد که مانع درک و دریافت همه جانبه و دقیق مسأله یا موضوع مورد تحقیق می­شود؛ دقت و اهتمام ویژه در نگارش موضوع مورد نظر، همه و همه مبنا و سنگ بناهای قابل اتکایی اند برای قابل پذیرش واقع شدن موضوعات تحقیق شده و جاودانه ماندن یاد و نام پژوهشگر. 

محققی که بتواند اصول و موازین فوق را در دستور کار خویش قراردهد، به عنوان شخصیتی شناخته میشود که در دریای اندیشۀ والای انسانی به منظور کشف حقایق و وصول به معراج انسانیت غوطه ور است و در واقع اعتبار و پشتوانۀ معنوی تاریخ و موجب سرافرازی بشریت خواهد بود.

به بیان دیگر، محققان در اجتماع به دلیل رسالت و مسؤولیت خود و پاسداری از گنجینه ها و مواریث پدران و گذشته گان مورد اعزاز و تکریم  و در نزد مردم گرامی و قابل ستایش اند.

در کنار ارزشمندی و حیاتی بودن تحقیق در سایر عرصه ها، در رابطه به ارزش و جایگاه تحقیق در ادبیات کشور میتوان یاد آوری نمود که ادبیات پربار سرزمین ما که به حق یکی از مهم ترین حلقه ها در سلسلۀ آثار ادبیات جهانی و گوهر ممتاز در مدنیت مشرق زمین و دنیای اسلام  می­باشد، در اصل محصول مبادلات فرهنگی، برخوردها و تأثیر پذیری های متقابلی است که در طول سده ها انجام پذیرفته و یکی از بزرگترین مواریث فرهنگ بشری محسوب می­شود تا آنجا که بزرگترین نمود و جلوۀ فرهنگی ما در طول قرون متمادی، در کنار سایر دستآوردهای فکری و فرهنگی کشور، آثارادبی ما بوده است. این میراث عظیم با همه زیبایی و جلالش نیاز به آن دارد که از نو نگریسته شود، در باره اش تدقیق بیشتر به عمل آید، ظرایف و لطایفش بررسی گردد تا نقاط قوت و ضعف آن بیشتر از پیش آشکار گردد و مایۀ قابل اعتماد و اتکایی باشد برای ادبیات امروز و فرداهای دور.

اکادمی علوم دولت جمهوری اسلامی افغانستان منحیث عالی ترین نهاد علمی - تحقیقی در کشور همواره در پی آن بوده است تا آثار دانشمندان و محققان در این نهاد، مستند، برپایه های تحقیق استوار و از جایگاه ممتاز و شایسته یی در مجامع علمی کشور و منطقه برخوردار باشد.

جای خوشبختی است که امروز به اهتمام و تلاش مرکز زبانها و ادبیات معاونیت بخش علوم بشری اکادمی علوم افغانستان، شاهد تدویر سمینار علمی- تحقیقی تحت عنوان «ضرورت شیوه های جدید تحقیق در ادبیات» می باشیم.

قابل یادآوری است که در میان مراکز علمی- تحقیقی اکادمی علوم جمهوری اسلامی افغانستان، مرکز زبانها و ادبیات به عنوان یکی از قدیمی ترین و قویم ترین مراکز علمی، همواره در سطح کشور و منطقه مطرح بوده است، محققان این مرکز طی سالیان متمادی توانسته اند آثار مغتنم و مفید علمی را که همه روشنگر گوشه های مختلف فرهنگ و ادبیات غنی ما می باشد، پدید آورند.

امیدوارم از لابه لای مقاله های علمی - تحقیقی و مباحث علمی سمینار امروز، روزنه ها  و شیوه های جدیدی برای محققان این بخش و جامعۀ فرهنگی کشور، برای تهیه و ارائۀ آثار بهتر و تحقیقات همه جانبه که بتواند پاسخ مناسبی به نیازمندی های امروز و آیندۀ کشور ما باشد، پیشکش گردد.

 با احترام

 سرمحقق ثریا پوپل

 رئیس اکادمی علوم افغانستان جمهوری اسلامی افغانستان

اول سرطان سال 1393 هجری خورشیدی


پیام اکادمی علوم

به مناسبت چهارمین سمینار علمی ـ تحقیقی:  

«میلاد کابل»

اکادمی علوم افغانستان بهترین تمنیات خود را به مناسبت تدویر چهارمین سمینار علمی ـ تحقیقی میلاد کابل که از سوی شاروالی کابل دایر گردیده است، به همۀ دانشمندان، مراجع مسؤول و همه دست اندرکاران برگزاری این همآیش با شکوه تقدیم می دارد.

شهر کابل در داخل وادیهایی تشکل یافته است که در مسیر دریای کابل موقعیت داشته و اطراف آن را سلسله جبال نسبتاً مرتفعی احاطه نموده است. در واقع این شهر شامل دو وادی نسبتاً وسیعی است که از نزدیک شدن دو کوه، آسمایی و شیر دروازه در تنگی نو آباد دهمزنگ، از هم جدا گردیده است. وادی شرقی آن تا دامنۀ کوه های بتخاک و تنگ غارو و وادی غربی آن تا دیوار مرتفع کوه قوروغ و دامنۀ سلسلۀ پغمان امتداد دارد.

ساختمان جیوفزیکی شهر کابل به گونه یی است که در داخل یک محوطۀ کوهستانی که شکل یک حلقه را به خود گرفته است و برخی قلل آن بیشتر از 3000 فت ارتفاع دارد، یک وادی نسبتاً وسیع و طولانی را در امتداد دریای کابل و معاونین خورد و بزرگ محلی آن از غرب به شرق تشکیل داده است. این وادی که ارتفاع اوسط آن از سطح بحر 1796 متر است، علاوه بر میدانهای وسیع حاوی برخی تپه هایی که بیانگر حالت آب خیزی و ترسب مواد اند؛ مانند: تپۀ سیاه سنگ، تپۀ بی بی مهرو، تپۀ شیرپور و نظایر آن می باشد.

گفته می­شود وادی کابل دارای قدمت تاریخی 5000 ساله است و قدیمی ترین نام آن «کوبها» می باشد. در ریگویدا، کوبها به دریای کابل گفته شده است که «کو» در اکثر زبانها به معنای «آب» می باشد. ریگویدا این شهر را به عنوان شهر آیده آل که در کوه های آن تصویری از بهشت تجسم یافته است، مورد تحسین قرار داده است. در اوستا این شهر «وائیکرته» [Vaekәrәta] و در منابع پهلوی کاپل (Kâpul) و کاول (Kâwul) خوانده شده است. بتلیموس جغرافیه نگار معروف یونانی که در اوسط قرن دوم قبل از میلاد می زیست، کابل را در ردیف شهرهای پاروپامیزداد به اسم «کابورا» و «کارورا» یاد کرده است. همین گونه نامهایی؛ چون: کابولیته، اورتبانا، بوروسناتا، پورتوسپانا، کوفن یا کوفس، خوسپس، کافو و نظایر آنها اسمایی است که مؤرخین و منابع سانسکریت، یونانی، چینی و امثال آنها در رابطه به کابل تذکار داده اند.

شهر کابل یکی از قدیمی ترین شهرهای جهان است؛ اما موقعیت اولیه آن تا هنوز چندان روشن نشده است. آبادی های عصر بودایی؛ از جمله منار چکری در خورد کابل که اصلاً منارۀ چرخ قانون بودایی است و بقایای استوپه ها و معابد، بیانگر آن است که کابل بودایی در هشت کیلومتری جنوب شرق شهر موجوده، در دامنۀ کوه ها موقعیت داشته است. در نیمۀ اول قرن هفتم میلادی، آوانی که هیوان تسانگ وارد افغانستان گردیده است، معلوم می شود که در این زمان بگرام یا شهر «کاپیسی» مرکز مقتدری بود که الی تاکسیلا وسعت داشت. در همین زمان کابل، یعنی همان وادی دو طرف رودخانه، بنابر اهمیت زیاد سوق الجیشی که داشت با استحکاماتی؛ چون اعمار دیوارها بالای کوه های آسمایی و شیر دروازه که تا اکنون بقایای آن به نظر می رسد، مانعی را در سر راه تعرض دشمن ایجاد می نمود. این دیوارها در قرن اول اسلام مطابق به قرن هشتم میلادی، توسط یکی از شاهان سلالۀ کوشانی به نام رتبیل یا زنبیل جهت جلوگیری از فتوحات عربها، توسط عساکر و اهالی کابل اعمار گردید. این دیوار دارای چهار برج مستحکم بود و در گوشه های آن دروازه های قوی و مضبوطی نصب گردیده بود.

امرا و شاهان کابل به دوره ها و دسته های مختلفی که یکی پی دیگری به دنبال هم رویکار می شوند منقسم می گردند. این سلسله ها که پیرو آیین هندویی و برهمنی بودند و آخرین آنها رتبیل یا کابل شاهان برهمنی میباشند، همان شاهانی اند که از سالهای حوالی 30ق. تا عصر سلطنت یعقوب لیث صفاری، بیش از دو قرن با عربها در مجادله بودند، هفت مرتبه از کابل که در آن زمان به قلمرو نسبتاً وسیعی اطلاق می گردید، مدافعه نمودند. به قول حمدالله مستوفی شهر کابل به طرف راست نهر بلخ جزء ناحیۀ بامیان محسوب میشد و در دهانۀ هند نیز واقع بود، تمام منطقۀ میان بامیان تا شمال غزنه کابلستان گفته میشد. همین گونه یعقوبی مقدسی کابل را از نواحی سیستان می داند و بتلیموس سرچشمۀ جیحون را در شمال، شهر کابل ذکر کرده است. ابن بطوطه سیاح قرن چهاردهم میلادی که از کابل دیدن نموده بود، مینویسد: «کابل در گذشته شهر بزرگی بوده و اکنون قریه یی از آن باقی مانده، که طایفه یی از عجم که افغان نامیده می شوند در آن سکونت دارند...».

کابل از سپیده دم تاریخ پر فراز و فرود کشور ما در کنار سایر شهرهایی؛ چون: بلخ و هری، حوادث گوناگونی را در مسیر روزگاران سپری نموده است. طبق اسطوره های قدیم که بعدها در شاهنامۀ فردوسی و روایات مؤرخان تذکر یافته است، نخستین فرمانروایانی که در این شهرها، از جمله در کابل حکمروایی نموده اند، به سلسله های پیشدادیان، کیانیان و دودمان اسپه ها و بعدها به مادها و هخامنشیها ارتباط دارند. با رویکار شدن حکومت موریا در هند، کابل شامل قلمرو بانی این سلسله یعنی چندراگوپتا گردید و در زمان آشوکا به ترقیات بزرگی نایل می شود. بعد از آشوکا افول دودمان موریا آغاز می یابد و دولت یونانی بلخ، در دومین سدۀ پیش از میلاد کابل را از موریاها تسخیر مینمایند و در اواسط دومین سدۀ پیش از میلاد امپراتوری هند و یونانی به کابل و بلاد نواحی آن مسلط می گردد و شهر پاروپامیزاد را نزدیک کابل بنیاد می نهند. در سده اول پیش از میلاد این شهر مجدداً توسط موریاها تسخیر گردید. سیتیها (ساکها) در اواسط دهۀ اول قبل از میلاد، هند و یونانیها را از شهر بیرون راندند مگر یکصد سال بعد با روی کار شدن شاهنشاهی کوشان شهر را از دست دادند.

در سال 90 قبل از میلاد قوم دیگری به نام کوشان سلطنتی را در باکتریا تأسیس نموده و کابل و پنجاب را فتح کرد. این سلسله تا اوایل قرن سوم میلادی دوام نمود و بعد از آن با تجزیۀ قلمرو آنها و استیلای ساسانیها، بازمانده های کوشانیها تا قرن پنجم میلادی در کابل حکومت داشتند. در سال 500 میلادی کابل توسط هیاطله از حاکمیت بقایای کوشان خارج ساخته شد و متعاقب آن سلسلۀ دوم کوشانی به نام کابلشاهان در این شهر فرمانروا گردیدند. در همین زمان حملۀ عرب مسلمانان، در زمان خلافت حضرت عثمان (رض) تحت قیادت عبدالرحمن بن سمرۀ قریشی از راه غزنی به کابل آغاز گردید و کابل شاه کوشانی که عربها وی را «اعرج» می نامیدند، شکست خورده و به دست مسلمانان اسیر شد و پرداخت سالانه یک میلیون درهم خراج را متقبل گردید.

فاتحین پس از فتح شهر کابل تمیم بن قیس و جبیر (رض) را با چند صحابۀ دیگر جهت تعلیم فرایض و آداب اسلامی در این شهر گذاشته و عودت کردند. چندی پس از عودت مسلمین، جیپال که پس از اعرج به حکومت کابل رسیده بود، از تأدیه خراج ابا ورزید و حضرات تمیم و جبیر با اصحاب معیتی شان به شهادت رسیدند تا اینکه در سال 700 میلادی کابل یکبار دیگر قهراً تسخیر گردید. در این جنگ حضرت لیث به شهادت رسید و در موضعی که مسجد شاه دو­شمشیرۀ کنونی در کنار آن بعداً اعمار شد، مدفون گردید. مسجد شاه دو شمشیره که در زمان های مختلف تا کنون چندین بار بازسازی گردیده است، نخستین مسجد مسلمانان در شهر کابل میباشد. مسلمانان بعد از مسلط شدن بر شهر کابل، بعد از اندک زمانی مجدداً شهر را ترک نموده و به سیستان عزیمت کردند. با عزیمت مسلمانان زنبیل بار دیگر کابل را اشغال نمود که تا زمان هشام اموی حکومت آنها به حال خود ماند. در سال 107ق. حاکم خراسان، غور، غرجستان و کابل را شامل حکومت خراسان ساخت مگر با آن هم از کابل حراست نتوانست تا اینکه بار دیگر در سال 257ق.، یعقوب لیث صفار به فرمان المعتمد خلیفه عباسی بعد از فتح بلخ بر کابل تاخته و این شهر را فتح نمود. بعد از ضعف سلالۀ صفاری، گروه دیگری که اصلاً هندی بوده و مذهب برهمایی داشتند به سر کرده گی شخصی به نام کالاله زمام امور کابل را در دست گرفت این سلاله تا زمانی بر کابل حکم روایی داشتند که در سال 366ق.، کابل در حوزۀ فتوحات سبکتگین پادشاه غزنی داخل گردید.

از آن تاریخ به بعد، با انقراض حاکمیت سلسله هایی که یکی پی دیگری در صحنۀ قدرت ظهور نمودند؛ کابل شاهد تعویض حاکمیت هایی بوده است که تا زمان ما ادامه دارد و این وقایع درج صفحات تاریخ کشور ما میباشد.

در پایان برای دست اندرکاران این همآیش با شکوه از بارگاه ایزد متعال موفقیتهای بیشتر استدعا می­دارم. 

با سپاس فراوان

سرمحقق ثریا پوپل

رئیس اکادمی علوم جمهوری اسلامی افغانستان

کابل 15 عقرب سال 1391خورشیدی


پیام اکادمی علوم

به مناسبت سمینار یاد بود از:

«دهمین سال وفات کاندید اکادمیسن عبدالرحمان پهوال»

به نام آفرینندۀ آفرینش

فرهیخته­گان و سر برآورده­گان پهنۀ دانش و فرهنگ، چراغداران هدفمند شاهراه خوشبختی و انکشاف جوامع شان می­باشند. اینان در پرتو دانش و بینش به آفرینش آثار هنری یا پژوهشی و معلوماتی می­پردازند تا مسیر سالم رسیدن به وادی رفاه و سعادت را بر گزیده، باورمندانه و فارغ از تشویش به پویش گیرند.

از تبار این فرهنگیان پیش گام در میهن ما، یکی هم شاد روان کاندید اکادمیسن عبدالرحمن پهوال بود. او با کاوش و پژوهش و نگارش و سرایش آثار و اشعار پربار و سمت و سو دهنده، به پاسداری از زبان و فرهنگ بلوچی و غنا بخشی هرچه بیشتر آن همت گماشت و میراث­های ارجناک و ماندگاری از خود به یادگار گذاشت که میتواند مصداق خوب این سرود باشد:

خفته گان را با صریر شعله انگیز قلم   

                   صد تکان دادی و چندین انقلاب آموختی

عبدالرحمن پهوال که بلوچ هم تخلص میکرد، بهترین و بارورترین دوران زنده گی و کارش را با کتاب و کتابداری در پوهنتون کابل، تحقیق و پژوهش در اکادمی علوم و طرح و اجرای برنامه­های زبان بلوچی در رادیو افغانستان سپری کرد.

وی ده سال پیش دیده از جهان فرو بست و به جاودانه­گان پیوست، اما تاریخ فرهنگ و ادب کشور، خدمات آگاهانه و صادقانۀ آن پژوهندۀ رسالتمند را هیچگاه از یاد نبرده، پیوسته با نسل­های امروز و فردا شریک خواهد ساخت. چنانکه سمینار کنونی را میتوان نمادی از گرامی­داشت جامعه فرهنگی به کارکردهای پر ارج او به شمار آورد، اکرام از کسیکه در جدال زنده­گی با عزم متین و همت استوار لحظه­یی از جهد و تپش نه ایستاد و به خاطر شگوفایی و غنامندی فرهنگ و زبانش کار کرد و باورش این بود که:

زنده گی جهد است و رنج و جدال است و تپش          

                   زنده گی عزم است و همت زنده گی کار است کار

فرجام سخن اینکه اکادمی علوم افغانستان یاد بود از دهمین سال وفات آن پژوهشگر فرزانه، همکار دیرینه و نام آشنای این نهاد عالی پژوهشی را اقدام شایسته ستایش و در واقع گرامیداشت از پایگاه دانش و دانشیان دانسته با سپاسگزاری از دست اندرکاران تدویر سمینار، موفقیت کار این همایش و شادی روان آن بزرگمرد را از بارگاه خداوند لایزال استدعا می دارد.

  با سپاس فراوان

 سرمحقق ثریا پوپل

 رئیس اکادمی علوم جمهوری اسلامی افغانستان

کابل-     /1/1392هـ. ش.


به نام خدای یکتا

عالیجنابان اشتراک کننده در این محفل،خانم­ها و آقایان السلام علیکم ورحمة الله و برکاته! 

کاندید اکادمیسن دکتور محمود حبیبی وابسته به یک فامیل علمی و مبارز بود که مردانی چون مولوی حبیب الله مشهور به حبو آخوندزاده، محقق کندهاری، مولوی عبدالرحیم آخوندزاده، مولوی عبدالر‌ؤف آخوندزاده متخلص به خاکی اولین سرمدرس مدرسۀ شاهی و مـؤسس انجمن سراج الاخبار و علامه عبدالحی حبیبی مشهور به لوی استاد را در خود پرورده است.

دکتور محمود حبیبی نیز مانند این بزرگ مردان، در تاریخ افغانستان فقط یکبار آمد، رفت  و تکرار نخواهد شد.

این مرد متفکر، سخنور و قلم به دست و این ژورنالیست ورزیده، با تجربه و مبارز، پست­های مهمی چون ادارۀ رادیوی افغانستان، ولایت کابل، وزارت اطلاعات و کلتور، اکادمی علوم، اتحادیۀ ملی ژورنالیستان و ریاست سنا را با تدبیر و دسپلین منحصر به خودش مدیریت نموده است.

کاندید اکادمیسن دکتور محمود حبیبی نخستین ژورنالیست مسلکی و سیاسی کشور بود که در رشته­های حقوق و جامعه شناسی دیپلوم داشت و درعرصه­های مختلف علم و دانش و اداره بی­نظیر درخشیده است. وی سالهای طولانی سربلند با مناعت و تدبیر ویژۀ خودش صادقانه و مسؤلانه خدمت نموده که می­تواند الگویی باشد از پاک نفسی و دسپلین برای نسل­های آینده. از او میراثی جز آنچه ذکر شد باقی نمانده؛ به گونۀ نمونه به یکی از گرانبهاترین میراث باقیمانده از وی که برگرفته شده از مکاتیب افغانی است، اشاره میگردد:

کاندید اکادمیسن دکتور محمود حبیبی در زمانیکه متصدی وزارت اطلاعات و کلتور بود به سلسلۀ قدم­های انکشافی و تطورات خود «افغانستان اکادمی» را به حیث کانون ثقافت و دانش متکی بر بنیاد فرهنگ ملی و تاریخ افغانستان طی نشستی در هوتل کابل که برعلاوۀ معاونان صدارت، یک تعداد اراکین وزارت اطلاعات و کلتور، اساتید و دانشمندان نیز در آن شرکت داشتند بعد از تأیید و موافقت کامل اعضای جلسه در جهت تدویر « دافغانستان اکادمی » پیشنهاد نهایی را در زمینه، تقدیم مجلس وزرا و ملاحظۀ مقام سلطنت نمود. به این ترتیب وزارت اطلاعات و کلتور « افغانستان اکادمی » را به حیث کانون ثقافت و دانش متکی بر بنیاد فرهنگ ملی و تاریخ افغانستان به موجب فرمان نمبر (10) مؤرخ دوم حمل سال 1349خورشیدی تأسیس کرد. «افغانستان اکادمی» دارای یک شورا مرکب از شعبات:

  - ریاست انجمن تاریخ و ادب

  -ریاست آریانا دایرة المعارف

  - آمریت تقویه و انکشاف زبان ملی پشتو

بود. لوایح مربوط به رتب علمی «افغانستان اکادمی» تهیه شد که از « اکادمی یار » تا «اکادمی پال» و اکادمیسن در آن قرار میگرفتند. بعداً «اکادمی علوم افغانستان» جانشین «افغانستان اکادمی » گردید.

اعضای افغانستان اکادمی به دو دسته  در نظر گرفته شده بودند:

1. اعضای اعزازی اکادمی ( اکادمیسن­ها) شامل 25 نفر از علما با آثار و تألیفات ارزندۀ علمی که به حیث محقق و مشاور باید در امور علمی اکادمی ایفای وظیفه مینمودند.اعضای اعزازی به پیشنهاد رئیس اکادمی و تصویب صدارات عظمی به فرمان پادشاه تعیین می­شد.

2. اعضای مسلکی اکادمی مرکب از مأمورین رسمی که دارای تحصیلات عالی و رتبه­های علمی بودند، ذریعۀ لایحۀ جداگانه تعیین میشدند.

3.سایر مأمورین اکادمی (اداره) که تابع مقررات استخدام مأمورین دولت بودند، واجد صلاحیت و حقوق مأموریت میشدند.

به اینگونه اکادمی علوم افغانستان به مثابۀ ارگان مستقل واحد اول اداری، تحت رهبری شورای وزیران باید فعالیت می­نمود که این اسلوب و شیوه تا اکنون نیز ادامه دارد.

در این مجلس که اکثراً پیشروان دنیای دانش و ادب کشور سهیم بودند درپایان محفل تأسیس « د افغانستان اکادمی » را به حیث یک ضرورت مبرم ملی و ثقافتی شناخته و آرزو گردید تا ساحات علمی مورد مطالعه، تحقیق و پژوهش اکادمی به شمول علوم طبیعی و هنرهای زیبا معین و تثبیت گردند.

اما و به هر حال کاندید اکادمیسن دکتور محمود حبیبی در تکمیل قانون اکادمی علوم و مقررۀ کارمندان علمی آن با طرح و تدوین دهها مقرره و لایحه برای بهبود کار و اعتلای مقام علمی آن به توأمیت رتبه­های علمی بین پوهنتون کابل و اکادمی علوم موفق گردیده و رتبۀ علمی سر محقق با مقام پوهاندی پوهنتون همردیف شناخته شد.

جریدۀ مساوات در شمارۀ 13، ماه حوت سال 1348 خورشیدی ضمن تقدیر از این عمل چنین اشاره نموده است (( وقتیکه افغان اکادمی گفته میشود، مراد از آن حفظ و پرورش تمام مواریث ملی، چه در پشتو و چه در دری است و هم تمام زبانهای افغانستان است که مردم ما بدان تکلم کنند . . . به هر صورت مفکوره بوجود آوردن افغان اکادمی مفید است و اینکه حکومت موجوده و وزارت اطلاعات و کلتور به آن توجهی مبذول داشته درخور تحسین است . . . )) .

با تقدیم احترام

     سرمحقق ثریا پوپل

28 جوزای سال 1392خورشیدی


به نام خدای بی­همتا

بیانیه افتتاحیه رئیس اکادمی علوم افغانستان به مناسبت سمینار

علمی- تحقیقی «ارزیابی نحوۀ مؤثر استفاده از منابع طبیعی کشور»

       اکادمی علوم افغانستان به حیث عالی ترین نهاد علمی – تحقیقاتی در کشور در کنار رهبری تحقیقات علمی در بخش­های مختلف علوم، مطالعه و ارزیابی منابع طبیعی افغانستان از قبیل: آب، خاک، انرژی، معادن، مواد خام طبیعی، منرال­ها (سنگ‌های قیمتی) و سایر منابع طبیعی، انسجام مطالعات، تحقیقات و ارزیابی منابع و ذخایر طبیعی و طرق استفادهٔ مؤثر از آنها را نیز به عهده داشته و شامل اهدافش میباشد.

       مطابق ماده نهم قانون اساسی افغانستان، مالکیت معادن و سایر منابع زیر زمینی و آثار باستانی به دولت جمهوری اسلامی افغانستان سپرده شده است؛ چنانچه وزارت معدن مسؤولیت حراست از مالکیت، حمل و­نقل و بازاریابی منابع طبیعی را مطابق به قانون منرال‏ها و هایدروکاربن‏ها به عهده دارد.

       آشکار است که یک قسمتی از منابع طبیعی برای بقای انسانها ضروری می­باشد، در حالیکه یک قسمت بیشتر آن برای تأمین نیازها و خواسته­های آنها مورد استفاده قرار می­گیرد. منبع طبیعی ممکن است به شکل آب تازه و یا هوا یا به عنوان یک ارگانیزم زنده؛ مانند ماهی و یا مانند سنگ­های فلزی، نفت و بسیاری از اشکال انرژی وجود داشته باشد. هر محصول ساخته شدۀ دست انسان از منابع طبیعی تشکیل شده است.

منابع طبیعی به‌ صورت کل به دو دسته تقسیم شده است:

       منابع طبیعی تجدید ناشونده: این منابع هر قدر زیاد باشد، در اثر استفاده و بهره برداری کاهش یافته و روزی به پایان خواهد رسید و قابل تجدید هم نخواهد بود؛ مانند معادن نفت و گاز که به ‌دلیل اتمام ‌‌پذیری به منابع طبیعی تجدید ناشونده معروف شده‌اند.

       منابع طبیعی تجدیدشونده: به منابعی گفته می‌شود که در طبیعت وجود داشته و در صورت استفاده و بهره‌برداری مناسب هیچگاه به اتمام نخواهد رسید؛ مانند آب، زمین، هوا، نباتات سبز و  جنگلات.

       امروزه بحث­های زیادی در مورد کمبود یا کاهش منابع طبیعی به دلیل صادرات آن در سراسر جهان وجود دارد که پایه و اساس اقتصاد بسیاری کشورها را تشکیل میدهد، برخی از این منابع طبیعی؛ مانند هوا و نور آفتاب را در همه جا میتوان یافت، ولی بسیاری از منابع طبیعی تنها در برخی از مناطق پراگنده می­باشند.

       بدون تردید افزایش روزافزون جمعیت، مقدار تقاضا را برای منابع طبیعی که مواد خام مورد نیاز انسان­ها است، بالا میبرد. در صورت مدیریت نادرست، باید پذیرفت که اکثر منابع طبیعی تمام شدنی هستند، باآنکه بعضی از منابع؛ مانند نور آفتاب، باد و هوا و انرژی وابسته به حرارت مرکزی زمین پایان نخواهد یافت.

       افغانستان از جملۀ کشورهای غنی و سرشار از منابع طبیعی بوده، مهمترین منابع طبیعی آن را جنگلات انبوه، نباتات طبی و باارزش، فلزات، سنگ‌های قیمتی، نفت و گاز، زغال سنگ، هایدروکاربن‏ها، آب شیرین، چشمه­های طبی، کوه­های پر از برف، انرژی آفتاب به حرارتهای مختلف و چراگاه­ها تشکیل می­دهد که به مقادیر وافر وجود دارد و تا هنوز دست ناخورده باقی مانده است.

       در جریان چند دهه جنگ‌‌، جنگلات و تعداد زیادی از انواع پرنده­گان و حیوانات این کشور از بین رفته یا مهاجر و کمیاب گردیده و یا توسط شکارچیان شکار می‌شوند. براساس اسناد موجود تا هنوزهم درختان بی‌شماری از جنگلات کشور قطع و به خارج از کشور قاچاق می‌شود و به اینگونه نه تنها به جنگلات افغانستان که ارزش اقتصادی فوق­العاده دارد، بلکه به موانع بزرگ باد، طوفان، سیلاب و حتی محیط زیست پاک و سالم نیز صدمه رسیده است. با احیای مجدد جنگلات طبیعی و ایجاد جنگلات مصنوعی برعلاوۀ آنکه از ادامۀ تخریبات به تدریج جلوگیری می­شود، مفیدترین منبع طبیعی نیزاز نابودی نجات داده میشود. همچنان با معمول ساختن استفاده از زغال سنگ میتوان جلو قطع جنگلات را گرفت که برای تسخین منازل در فصل زمستان و سایر موارد در فابریکه ها استفاده می­شود،اما نکتۀ مهم این است که تا اکنون موجودیت زغال سنگ در افغانستان در حدود 11 محل تثبیت گردیده و صرف از پنج معدن قابل استخراج بوده که باید پروسۀ استخراج آن به شکل علمی و فنی انجام شود، زیرا استخراج غیرفنی و خودسرانۀ زغال سنگ یا فاجعه به بار می­آورد و یا هم بدون آنکه از طبقات تحتانی معدن، استخراج صورت بگیرد از طبقات بالایی قسمتی از آن استخراج و متباقی دوباره زیر خاک مدفون میگردد.

 از آبهای افغانستان متأسفانه کشورهای همسایه بیشتر استفاده می­نمایند تا خود ما.

 وزارت معادن افغانستان می گوید ذخایر گاز طبیعی این کشور حدود ۴۵۰ میلیارد متر مکعب برآورد شده است. با وجود این ، افغانستان گاز مورد نیازش را از خارج وارد می کند.

       دانيل تنسر (Daniel Tencer) كارشناس امور آسيای ميانه در مقاله‌یی با اشاره به گزارش نيويارك تايمز در 15 جولای 2010 مبنی بر كشف معادن فلزات مختلف در افغانستان به ارزش يك تريليون دالر نوشته است: «معادن ناشناخته آهن، مس، كوبالت، طلا و فلزات كمياب چون ليتيم در افغانستان بسيار زياد است، به اعتقاد مقامات امريكايی اين فلزات به قدری برای مراكز صنعتی دنيا اهميت دارد كه افغانستان می­تواند به عنوان يكی از مهمترين مراكز معدنی دنيا در‌آيد.» در اين مقاله به قول از يكی از مقامات پنتاگون آمده است كه: افغانستان می­تواند «عربستان سعودی در زمينۀ ليتيم» باشد، اين فلز برای توليد بطری­های قابل چارج موبایل، لپ‌تاپ و غيره به كار می‌رود. در بخش ديگری از اين مقاله آمده است: يكی از مقامات برجستۀ امريكايی كه اكنون تقاعد نموده است در مصاحبه با لورا روزن (Laura Rosen) گفته است: «كشف معادن افغانستان از گذشته‌های دور مورد توجه بود، زمانی كه من در اوايل دهۀ 1970میلادی در كابل به سر می‌بردم، امريكا، شوروی، بانك جهانی، سازمان ملل و یک تعداد ديگر، به شدت بر روی ذخاير معدنی افغانستان تمركز كرده بودند. مشكل اينجا بود كه روش ارزان برای انتقال سنگ‌های معدنی به آب‌های آزاد وجود نداشت.» در ادامه اين مقاله آمده است: سؤال اينجا است كه چرا اكنون اين خبر مورد توجه قرار می‌گيرد.

       معادن افغانستان متأسفانه تا حالا به شکل عنعنوی و خلاف ستندردهای جهانی از طرف مردم محل و زورمندان مورد بهره برداری قرار گرفته است و یک تعداد کم آن با کمپنی­های خارجی قرارداد شده است. به دلایل امنیتی تا حالا کمپنی­های خارجی علاقمند سرمایه­گذاری­های بیشتر در این عرصه نشده اند.

       بانکی مون سرمنشی ملل متحد در هشت نومبر 2012میلادی گفته است:« معادن استخراجی افغانستان باید به گونۀ درست مدیریت شوند و نباید باعث بحرانهای داخلی شود و این چیزی است که مایۀ نگرانی است».

       برای استفادۀ مناسب و مؤثر از معادن افغانستان به حاکمیت قانون نیاز است. اگر ضمانت­های اجرائی قانون موجود نباشد، بسیار نگران کننده خواهد بود. شفافیت در قراردادها و جمع آوری عواید معادن نگرانی دیگری است که قبل از قبل باید جداً مراقبت گردد. موضوع امنیت نیز مطرح است، تهدیدات امنیتی می­تواند زمینه ساز ناامنی داخلی باشد. تقابل قدرت­ها و رقابت­های منطقه­یی روی سهم گیری در منابع طبیعی افغانستان می­تواند ناامنی را شدت بخشد که در این ناامنی­ها نقش کشورهای همسایه می­تواند بیشتر باشد، زیرا از این سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی افغانستان بیشتر کشورهای همسایه سود برده اند.

       در این رابطه بانک جهانی موافقتنامۀ کمک ۵۲ میلیون دالر امریکایی را به شکل بلاعوض به منظور حمایت از برنامه­های دولت افغانستان در راستای  مدیریت و استخراج منابع  طبیعی کشور به طور مؤثر و شفاف، با وزارت مالیه افغانستان به تاریخ 25 سرطان 1390خورشیدی مطابق 16 جولای2011میلادی به امضا رسانیده است .

       بر بنیاد  این  موافقتنامه در دومین دور این همکاری­ها  از ایجاد پروسیجرهای شفاف و رقابتی به هدف انکشاف منابع منرالی افغانستان، آماده سازی دولت برای اکمال روند داوطلبی بین­المللی معدن آهن حاجیگک، ایجاد و انکشاف  چـــهـار چوب­های جامع ( قوانین، مقررات و پالیسی­های لازم ) برای تنظیم  فعالیت­های مغلق و پیچیده  در سکتور معادن منرالی و هایدروکاربن­ و بلند بردن توانمندی کاری نهادهای دولتی غرض مدیریت مؤثر و نظارت از چگونگی تطبیق این چهارچوب­ها وهمچنان فعالیت­های معدنکاری از جانب بانک جهانی حمایت صورت گرفته است  و مشخصا ًوزارت معادن  و اداره ملی حفاظت از محیط زیست  کشور به منظور تنظیم  و انکشاف منابع طبیعی افغانستان میتوانند توانمندی­های مسلکی شان را که باعث جلب سرمایه­گذاری­های خارجی روی منابع منرالی  افغانستان میگردد در این دور بیشتر  تقویت نمایند. 

       سرپرست بانک جهانی خانم  جوزیفین بسینت (Josephine Bassinette) نتایج نخستین پروژه بانک جهانی را به منظور انکشاف منابع طبیعی کشور در خصوص ظرفیت سازی و کسب اطمینان برای تأمین شفافیت در سکتور معادن به شمول کاندید شدن در سازمان ابتکار شفافیت در صنایع استخراجی EITI که خود معیار جهانی برای تنظیم عواید از منابع منرالی و هایدرو کاربن است برای دولت افغانستان چشمگیر دانست وی علاوه نمود که بانک جهانی به حمایت از دولت افغانستان ادامه میدهد تا این کشور بتواند منابع طبیعی اش را به شکل متداوم انکشاف دهد .

       توقع دارم دانشمندان بنا به مکلفیتهایی که دارند تحقیقات علمی، اکادمییک و مسؤولانه انجام داده باشند تا باشد مسؤولیت­های شان را در قبال تاریخ و وطن ادا نموده و راه­ها و شیوه­های مناسب استفاده از منابع طبیعی را برای اشتراک ­کننده­گان سمینار و در مجموع برای مردم و حکومت افغانستان ارایه و در رابطه به استفاده مؤثر از معادن این کشور مقالات علمی ارائه نمایند. تا مبادا با روحیۀ عدم مسؤولیت پذیزی، روزی کشور ما به زیمبابی دوم که با وجود منابع سرشار معدنی به سقوط اقتصادی مواجه است، تبدیل گردد زیرا استفادۀ  نادرست، غیرقانونی و غیرعلمی الماس این کشور را به «الماس خون آلود» برای مردم این کشور تبدیل نموده است.

       امیدوارم که اثرات منفی استخراج معادن کشور زیمبابی در افغانستان تکرار نگردد و در آیندۀ  نه چندان دور، افغانستان بیشترین عواید خود را از طریق کشف، استخراج و فروش مواد طبیعی به دست آورده و به کشور بی نیاز در منطقه مبدل گردد.

  • دولت از طریق سرمایه­گذاریهای مشترک با شرکتهای بزرگ از قوانین بین المللی استفاده نماید.
  • جلو استخراج غیرقانونی اشخاص و افراد به طور جدی گرفته شود، کسانی که به این کار ادامه میدهند اشد مجازات برای شان در نظر گرفته شود.
  • به مأمورین دولتی چه بلند رتبه و چه پایین رتبه حق قرارداد معادن داده نشود، البته به شکل قانونی.
  • از خرید و فروش غیرقانونی سنگهای طبیعی افغانستان در بازارهای جهان به کمک جامعه جهانی جلوگیری به عمل آید.
  • از جامعه جهانی به خصوص کشورهایی که بعد از2014 میلادی در افغانستان باقی میمانند در این راستا رسماً همکاری تقاضا گردد و برای حفاظت از معادن افغانستان تضمین اخذ گردد . 
  • از مَیادین هوایی و شاهراه­های افغانستان برای جلوگیری از قاچاق منابع طبیعی افغانستان به گونۀ جدی مراقبت گردد.
  • فروشنده های غیرقانونی مواد طبیعی به محکمه بین المللی سپرده شوند.

پیام اکادمی علوم

به مناسبت سمینار علمی ـ پژوهشی و منطقوی:  

«سی امین سالمرگ روانشاد میر گل خان نصیر»

به نام آنکه تنهایی شایستۀ اوست

سرزمین و منطقه­یی که در آن زیست داریم، پرورشگاه و مأمن اقوام گوناگون است که به مثابۀ گلهای خوشرنگ و عطر آگین، این باغستان را کمال و جمال بخشیده، در درزای تاریخ باهم و در کنار هم به مثابۀ پیکر واحد، خوشی ها را به تجلیل نشسته و ناملایمات را به دوش کشیده اند. این یگانه گی و همسویی در بیان فیلسوف و شاعر نام آشنای شرق علامه اقبال با متانت و رسایی تمام بازتاب دارد:

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم                 

     چمنزادیم و از یک شاخساریم

تمیز رنگ و بو بر ما حرامست     

        که ما پروردۀ یک باغبانیم

یکی از سیماهای پر درخشش و سر بر آوردۀ بلوچ  که هم در عرصۀ مبارزات سیاسی و هم در راستای زبان و فرهنگ این قوم، کارکردهای چشمگیر و اثر مندش انکار نمی پذیرد و نام و آثارش با سرنوشت جامعه و مردم بلوچ سخت گره خورده، میر گل خان نصیر می باشد.

نصیر بلوچ در کنار مبارزات سیاسی خسته گی ناپذیر، در پیرایۀ اشعار سوزنده و دل­انگیزش، آلام، رنج ها و اسباب ناهنجاری های حیات سیاسی و اجتماعی بلوچ ها را با ارایۀ شیوه­های برون رفت از وضعیت نا مطلوب روزگارش بازتاب داده و رسالت اجتماعی خود را به شایسته گی ادا کرده است.

یاد کرد از سی ساله گی وفات او نه تنها قدردانی از شخصیت و مقام بلند ادبی و سیاسی «نصیر» و ادبیات بلوچی، بل زمینه و فرصتی است تا دانشمندان و پژوهشگران، وضع اجتماعی و فرهنگی بلوچ ها را به تحلیل گرفته، برای رشد آتیۀ جامعۀ بلوچ راهکارها و طرحهای عملی ارایه دارند.

 ازینکه شرایط نامناسب و محدودیت های جغرافیایی و سیاسی کمتر مجال پرداختن به وضع زنده گی و فرهنگی این عزیزان را داده است، جداً مورد تأمل و قابل توجه می باشد تا کارهای گسترده و اقدامات فراگیر درین راستا به انجام آید.

اکادمی علوم افغانستان، ضمن ارجگزاری به ابتکار وزارت محترم امور قبایل و سرحدات، به خاطر تدویر این مجلس بزرگداشت، از بارگاه ایزد متعال(جل جلاله) پیروزی و موفقیت سمینار را آرزو می کند.

 روح آن مبارز نستوه شاد باد و اندیشه ها و افکارش نصیر بهروزی و بیداری جامعۀ بلوچ.

 

با سپاس فراوان

سرمحقق ثریا پوپل

رئیس اکادمی علوم افغانستان کابل 19/9/1392


بیانیۀ افتتاحیۀ سمینار علمی ـ تحقیقی:

«صدمین سال تولد شاد روان عبدالرؤوف بینوا»

به نام خدای یکتا

     حضار فرهیخته، محققان عالیقدرو مهمانان عزیز!

     السلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛

 جای نهایت مسرت است که سمینار علمی ـ تحقیقی صدمین سال تولد شاد روان عبدالرؤوف «بینوا»، از جانب مرکز بین المللی تحقیقات پشتو تدویر می­گردد.

       اجازه دهید بهترین تمنیات خود را، به دانشمندانی که در این زمینه مقالات علمی و تحقیقی آماده نموده اند و به همه برگزار کننده گان و اشتراک کننده گان این همایش علمی تقدیم نمایم. گرامیداشت از چنین سیماهای برازنده از یک جهت می­تواند، ما را در شناخت ابعاد گوناگون شخصیت آنان یاری رساند و از جهت دیگر به گنجینۀ ارزشمند فرهنگی کشور ­ما افزوده و در احیا و حفظ  مفاخر بزرگ  تاریخی این سرزمین ادب  پرور، ما را یاری ­رساند.

       بینوا، محقق و مترجم توانا، نویسندۀ شهیر، شاعر زیبایی آفرین و متعهد، سیاستمدار و یکی از چهره های تابناک سدۀ واپسین فرهنگ کشور ما به شمار میرود. وی در پنجوايی در یک خانوادۀ شهیر و اهل دانش تولد، در کندهار پرورش و دوران کهولت را در کابل گذشتانده است. پدرش عبدالله نام داشت كه در شهر کندهار مفتی بود و پدركلانش ملاعبدالحق آخوند در این شهر شهرت خوبی داشت.

       موصوف نخستین وظیفه اش را از پشتو تولنه آغاز و تا سطح وزارت و سفارت بيشتر از40 سال در ادارات مختلف دولتی؛ چون پشتو تولنه، پوهنتون كابل، راديو افغانستان، روزنامه های كشور، اكادمی­علوم و وزارت اطلاعات و كلتور وظيفه انجام داده است. وی عضویت نهضت سیاسی ویش زلمیان را نیز داشت و مدتی هم نمايندۀ مردم در پارلمان بود.

       استاد عبدالرؤوف بينوا به زبانهای دری و پشتو شعر می­سرود و در نثر و نظم پشتو مقام برجسته دارد؛ در«كتاب نوميالی شاعران» اين ويژه­گی چنين مشخص گرديده است: بينوا از برجسته ترين دولتمردان اديب افغانستان در دورۀ معاصر به شمار مي‌آيد.

        نخستين مجموعۀ شعری وی به زبان پشتو در سال 1325خورشیدی به نام «غنمو وږی» اقبال نشر حاصل نمود.

       از شادروان بینوا آثار ماندگار فراوانی در زمینۀ تاریخ، ادبیات و ژانرهای مختلف ادبی؛ چون: شعر، داستان، درامه و ترجمه های ارزشمند به جا مانده است که به غنامندی هر چه بیشتر ادبیات و فرهنگ کشور ما به خصوص ادبیات معاصر پشتو افزوده است. در دانشنامه ادب فارسی،‌ تعداد آثارش 60 عنوان كتاب و500 عنوان مقاله دانسته شده است.

       آثار تحقیقی بینوا که به روش شیوا و روان و رعایت دقیق معیارهای تحقیق علمی نگاشته شده است، منابع معتبر بهره گیری برای محققان دانسته میشود.

       آثار تخلیقی بینوا، ضمن تصویر پردازی و ارائۀ مظاهر گوناگون زیبایی والاترین مراتب اندیشه­های انسان دوستانه و تعهد را در بر دارد. اشعار وی مشحون از تصاویر بکر و تجلی واقعیتهای اجتماعی میباشد. همان گونه نثرنگاری استاد نیز در کنار بیان واقعیتها و حقایق علمی از کیفیت ارزشمند هنری برخوردار است.

       بینوا در 73 سال حیات پر بارش هرگز از کار تحقیقی و تخلیقی جدا نیاسود و همه مدت زنده­گی پر فیضش را وقف این فعالیتهای افتخار آفرین نمود.

       با این مرور گذرا در مورد شخصیت بینوا که ابعاد مختلف آن به یقین در این سمینار علمی ـ تحقیقی به تفصیل بررسی خواهد شد، میتوان استنباط نمود که آنچنانکه محققان ما، وی را اختر تابنده یی از زمرۀ پنج ستارۀ درخشان معاصر در زبان و ادبیات پشتو دانسته اند، در این نتیجه گیری خویش کاملاً حق به جانب بوده اند.

       در پایان یکبار دیگر از همۀ برگزار کننده گان این سمینار علمی ـ تحقیقی ابراز امتنان نموده، از بار گاه ایزد متعال موفقیتهای مزید برای شان استدعا میدارم و امیدوارم که محققان بالای ابعاد مختلف زنده­گی این بزرگمرد علم و ادب و سیاست طی مقالات جدید تحقیقی رسالت شان را اداء نموده باشند.

 با سپاس فراوان

سرمحقق ثریا پوپل رئیس اکادمی علوم

 کابل10 قوس سال 1392خورشیدی


بسم الله الرحمن الرحیم

دانشمندان گرامی، اعضای محترم اشتراک کننده در سمینار!

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته !

جای مسرت است که انستیتوت زبان و ادب دری مرکز زبانها و ادبیات اکادمی علوم به ادامۀ فعالیتهای ثمربخش قبلی خویش «سمینار علمی ـ تحقیقی صد مین سال وفات ندیم کابلی» را تدویر مینماید. با استفاده از فرصت می خواهم بهترین مراتب امتنان خود را به دانشمندانی که در این مورد پژوهشهای علمی ـ تحقیقی را انجام داده اند و به همه برگزار کننده گان این همایش علمی و ادبی تقدیم نمایم. بزرگداشت از مقام شخصیتهایی، چون ندیم کابلی این شاعر جوان که با عمر کم، به سان اختر تابناکی درخشید و فروغ جاودانه یی را از خود به جا گذاشت، میتواند نقش اکادمی علوم را در فروزان نگهداشتن مشعل درخشان دانش و فرهنگ، وضاحت بیشتر بخشد و از جانب دیگر نسل موجود و نسلهای بالندۀ فردای کشور ما را در شناخت چنین سیماهای درخشان علمی و ادبی کشور یاری رساند.

شادروان عبدالغفور ندیم کابلی فرزند رجب علی خان که در گذر شوربازار کابل دیده به دنیا گشود، طی 36 یا 38 سال عمر پربارش، سروده های نابی را از خود به جا گذاشت و توانست راه خود را در دلهای ادب دوستان عصر خویش باز نماید. وی فراگیری علوم دینی و ادبی را از اساتید دور و نزدیک آغاز نمود و در آموزش صرف و نحو و معانی و بیان توجه بیشتر مبذول نمود. از آن به بعد قریحۀ سرایشگری وی شگوفا گردید و بعد از اندک زمانی راه خویش را در ردیف سخنوران برازندۀ زمان خویش هموار نمود. ندیم با عزیز الله قتیل فرزند سردار نصرالله خان نایب السلطنه رابطۀ دوستانه برقرار نموده بود و بعد از فوت شاعر، عزیز الله قتیل که خود نیز سخنور توانمند بود، برای نخستین بار در چاپ دیوان ندیم، در سال 1309خورشیدی، در تهران مبادرت ورزید.

ندیم مدتی در معارف کشور به حیث معلم ایفای وظیفه نمود. وی در این مدت کتاب صرف و نحو را زیر نام سراج القواعد تألیف نمود. اشتهار بیشتر وی قبل از همه، در سرایش شعر و قالبهای مختلف شعری به خصوص قالب غزل میباشد. وی مانند سایر سخن پردازان زمانش که بیدلگرایی را رسم جلیل طبع آزمایی پذیرفته بودند، توانست در این فن از سایر سخنوران عهد خویش سبقت جوید و خود را در ردیف استادان ناموری؛ چون: قاری عبدالله و نظایر وی قرار دهد.

سخن وی فصیح، روان و از لحاظ مضمون آفرینی، رعایت قواعد اوزان عروضی، کاربرد آرایه های ادبی، آمیزش لفظ و معنا و نوآوری، نسبت به بیشتر شعرای معاصر وی ارجحیت دارد. با آنکه شاعر بیشتر در قالبهای کلاسیک؛ مانند: غزل، قصیده، قطعه، مثنوی، رباعی، ترجیع بند و ترکیب بند شعر می­سرود؛ اما عواطف و ارزشهای فکری و موازین زیبا آفرینی زمان وی نیز؛ چون خونِ گرم و مصفا در رگهای سروده های وی جریان دارد.

باورمندم، در این سمینار به مطالبی که اشاره شد و در مورد شناخت بیشتر ندیم و ویژه­گی های گوناگون سروده­های وی توجه ژرفتر مبذول گردیده و ابعاد مختلف شخصیت و اشعار وی در روشنایی بیشتر قرار خواهد گرفت.

در پایان یکبار دیگر از همه دست اندرکاران و برگزار کننده گان و شاملان این سمینار علمی ـ تحقیقی ابراز سپاس و قدردانی نموده و از بارگاه ایزد متعال موفقیتهای مزید برای شان استدعا میدارم.

 

با سپاس فراوان

سرمحقق ثریا پوپل رئیس اکادمی علوم افغانستان

کابل 20/9/1392


پیام اکادمی علوم

به مناسبت سمینار علمی ـ پژوهشی:  

«پیرامون زنده گی و افکار حکیم سنایی غزنوی»

اکادمی علوم، سمینار علمی ـ پژوهشی، پیرامون زنده گی و افکار حکیم سنایی را که از جانب وزارت محترم اطلاعات و فرهنگ دایر گردیده است، به همه دانشمندان و شاملان این سمینار و همه دست اندرکاران و برگزار کننده گان این همایش پر فیض، شادباش و تهنیت می­گوید.

حکیم سنایی، عارف نستوه، حکیم بزرگ و سخنور شهیر، در ردیف شعرای نامدار و متقدم زبان دری، از مقام والا و جایگاه ویژه یی برخوردار میباشد. وی در سنین جوانی شاعری بود، مدیحه سرا، اما بعد از سفر به زیارت حج بیت الله شریف، تحولی در افکار وی پدید آمد و به حلقۀ عرفا پیوست. با این گرایش حکیم به دنیای تصوف، همه نهادهای فکری، روحی و روش زیست وی یکسره دگرگون گردید و با افشاندن آستین استغنا به همه خواستهای دنیایی، راه عزلت، مناعت و خدا جویی را در پیش گرفت. حکیم در مسیر حیات صوفیانه، حرفۀ شاعری خویش را ترک نگفت؛ بلکه آن را وسیله یی برای بیان اندیشه ها و روش نوین زنده گی اش قرار داد. وی با تدوین آثار وزینی؛ چون: حدیقة الحقیقة، طریق التحقیق، سیر العباد الی المعاد، کارنامۀ بلخ و چهار مثنوی کوچک دیگر و دیوان بزرگ اشعار که شامل قصاید، غزلیات، مقطعات، ترجیعات، ترکیب بند و رباعیات می گردد، نقش بنیاد گذار ادبیات منظوم عرفانی را در زبان و ادب دری ایفا نمود که به سبب این ابتکار بزرگ، حکیم سنایی را در تاریخ ادبیات ما، کاروان سالار ادبیات منظوم عرفانی در زبان دری می دانند. این شیوۀ جدید شاعری حکیم، رهگشای طرز نوین سخنوری برای سخنوران ما بعد وی؛ چون: شیخ عطار، مولانا جلال الدین محمد، نظامی، خاقانی، سعدی، امیر خسرو، حافظ، مولانا جامی و دیگران گردید.

عرفان حکیم سنایی روش صوفیانه یی است، معتدل که از آمیزش عرفان و حکمت بر مبنای شرع پدید آمده و آن را حلقۀ اتصال میان تصوف زاهدانۀ خواجه عبدالله انصار و تصوف عاشقانۀ شیخ فرید الدین عطار می دانند. وی بعد از رو آوردن به عرفان قالب مثنوی را ضمن بیان حالات عارفانه و مطالب حکمی زمانش، به گنجینۀ مسایل اخلاقی، تعلیمی، قصص و روایات دینی و تاریخی و نقد اجتماعی، به شیوۀ بیان توضیحی و در مواردی به طرز بیان تمثیلی و سمبولیک مبدل نمود. قصاید شاعر مشحون از زهدیات، قلندریات، مواعظ و اندرزها و انتقاد از نارسایی های فردی و اجتماعی بوده و غزلیات وی که از آن رایحۀ زیبایی و عشق ملکوتی استشمام می شود، پیام امید، رستگاری و رسیدن به کمال والایی انسان را برای زمینیان به ارمغان می آورد.

در پایان با اظهار مجدد قدردانی از برگزار کننده گان و اشتراک کننده گان این گردهم آیی، برای همه از بارگاه ایزد متعال استدعای موفقیتهای مزید مینمایم.   

 

با سپاس فراوان

سرمحقق ثریا پوپل رئیس اکادمی علوم

کابل 10جدی سال 1392 خورشیدی


بیانیۀ رئیس اکادمی علوم به مناسبت تجلیل از هشتم مارچ

سال  2014 میلادی (1392خورشیدی)

        از سالهای متمادی به اینسو در کشور ما از روز هشتم مارچ به عنوان روز زن تجلیل به عمل می آید که این به معنای ارجگذاری به مقام والای زن است.

        مفکورۀ انتخاب یک روز به عنوان روز زن، نخستین بار در نیویارک با شعار حق رأی برای زنان مطرح شد تا آنکه در سال 1907میلادی مبارزه برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی زنان اوج گرفت. در سال 1915 میلادی دومین کنفرانس زنان کارگر در کوپنهاگن، به مسألۀ تعیین روز همبسته­گی زنان پرداخت. در این روز حدود 100 زن از 17 کشور شرکت نموده و در رابطه به حقوق زن صحبت نمودند.

        در آستانۀ جنگ اول جهانی زنان روسیه و همزمان با آن زنان دیگر در سایر کشورهای اروپایی دور هم جمع شده و اعتراض  شان را برعلیه جنگ ابراز و همبسته گی خود را با زنان جهان اعلام نمودند (1914). در سال 1916 میلادی زنان روسیه برای ختم جنگ و آمدن صلح دست به اعتصاب زدند و با شعارهای آزادی و صلح، خواهان حق رأی شدند که به دنبال آن زنان از سراسر کشورهای اروپایی از این پروسه حمایت نموده و همنوایی نشان دادند. این اعتراضات و آزادیخواهی ها همچنان در جنگ دوم جهانی ادامه داشت. در آن زمان عموماً دولت های مترقی در راه اندازی روز جهانی زن می کوشیدند. در امریکا و اروپا زنان علیه سنن، تأمین شغل، منع آزار جنسی، کاهش ساعات کار روزانه وغیره را مطرح مبارزه؟ نمودند تا آنکه این جنبش ها موفق شدند که در برخی از زمینه ها پیشروی کنند. در سال 1975 میلادی سازمان ملل متحد نیز هشتم مارچ را به عنوان روز جهانی زن به رسمیت شناخت.

        باید خاطر نشان ساخت که هشتم مارچ محدود به چند شعار اتحادیه های صنفی و کارگری زنان باقی نمانده و ویژه گی های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بیشتر کسب نموده، مطالبات آن در کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان مصوب سال 1979 میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در کنفرانسهای چهارگانۀ جهانی زنان همه جانبه مطرح شده است.

        مسأله حقوق زن و مقام شایستۀ وی در جوامع مختلف با در نظر داشت انکشافات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، به ارزش های قبول شدۀ آن جوامع مربوط میشود.

        اسلام نیز به زن شخصیت، وقار، عزت و حق تعلیم و فعالیت قایل شده است. زن از حق رأی برخورد است؛ چنانچه پیامبر اکرم همانطوری که از مردان بیعت گرفت از زنان نیز بیعت گرفت. آنچه که جوامع  متمدن امروز به آن فخر می نمایند و آن را در قوانین شان جا داده اند، جوامع اسلامی بیشتر از 1400 سال قبل از آن مستفید شده بودند.

        مسلمانان با نام زنانی از صدر اسلام و دیگر ادیان که در قرآن از آن ذکر رفته آشنایی دارند. یکی از این زنان در صدر اسلام حضرت بی بی خدیجه بود. وی زن عاقل، عفیف، شجاع و صاحب ثروت و نفوذ بود که در بین بزرگان مکه جاه و مقامی داشت.

        در دورۀ جاهلیت که زنان زنده به گور میشدند، بی بی خدیجه قد برافراشت و زمام ادارۀ امور را در دست گرفت و با استفاده از ثروت هنگفت خویش که از شوهرش به ارث برده بود تاجران اجیر را به خدمت گماشت و به تجارت پرداخت.

        بی بی خدیجه بعد از ازدواج با پیامبر خدا در تمام شهر مکه به وفاداری و حسن زنا شوهری شهره و ضرب المثل گردید. این ازدواج محمد(ص) را نه تنها از لحاظ اقتصادی مطمئن ساخت بلکه پشتیبانی، حمایت و فداکاری، پر نفوذ ترین و شایسته ترین زن قریش را در زمینۀ دعوت آسمانی به دست آورد. نخستین ندایی که به تأیید دعوت پیامبر اسلام بلند شد از بی­بی خدیجه بود و همچنان وی نخستین کسی بود که پیام وحی را از محمد «امین» شنید. حضور بی بی خدیجه در محافل اسلامی و مجالس علمی، سیاسی و اجتماعی غیر قابل انکار و به خطوط زرین ثبت تاریخ اسلام است.

        از حضرت بی بی عایشه «ام‌المؤمنین» به حیث زن با هوش، خوش بیان و عالم فقه و احکام اسلامی میتوان یاد نمود که در حدود 2210 روایت و حدیث از او نقل شده که 300 حدیث آن در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است.

        حضرت بی بی فاطمه دختر پیامبر خدا احادیث زیادی را روایت نموده است. دانش حقوقی فاطمه نشانۀ حضور وی در امور اجتماعی و سیاسی بوده و برشخصیت وی به عنوان الگوی تقوا، شفقت و بخشنده­گی در حین تنگدستی تأکید شده است.

        بی بی سُمیه اولین شهید راه اسلام که با تحمل شدیدترین شکنجه ها در هنگام شهادت، از زبان وی سخنی جز «الله اکبر» و «لا اله الا الله» و یاد کردن نام محمد با احترام، چیزی شنیده نمی‌شد، الگویی است از استقامت و پایداری در راه هدف والایش(قبول دین اسلام) .

همچنان از زنان دیگری میتوان نام برد؛ مانند: حضرت بی بی مریم و آسیه  که هر کدام الگویی اند برای زنان مسلمان.

         در افغانستان بعد از حصول استقلال به زنان حق مشارکت در امور سیاسی، اداری و قضایی داده شد. حضور فعال زنان در تمام دوره ها متجلی است، زنان نظر به ایجابات عصر و زمان شان فعالیت های­سیاسی، اجتماعی و فرهنگی داشته اند.

         امروزه خوشبختانه زنان به حقوق و صلاحیت هایی دست یافته اند که در شریعت اسلامی، قانون اساسی و سایر قوانین تسجیل یافته است، ولی سنتهای ناپسند؛ مانند: بد دادن زن، فروختن زن، محروم ساختن زن از تحصیل و میراث، باختن زن در قمار، تجاوز به زن، ازدواج های اجباری زنان و حتی قلبه نمودن زمین توسط زنان، سبب گردیده تا بعضاً آنها از حقوق حقۀ شان محروم گردند. این همه تا زمانی ادامه خواهد داشت که جهل در جامعه حاکم باشد که در این صورت، مرد و زن هردو اسیر خرافات و جهالت خواهند بود. در جامعه­یی که 80% بیسوادی حاکم باشد چه چیزی با ارزش تر از یک انقلاب فرهنگی علیه بیسوادی و جهل خواهد بود؟ بناءً تمام مردم افغانستان مسؤولیت دارند تا در این برهه یی از زمان بر علیۀ بیسوادی قدعلم نموده و از امکانات حتی بسیار اندک خانواده و محلۀ شان برای از بردن این پدیدۀ شوم استفاده نمایند. در پایان به امید محو بیسوادی، ختم جنگ و آمدن صلح و ثبات در کشور روز بین­المللی همبستگی زنان را به همه زنان افغانستان از همین تالار تبریک و تهنیت میگویم.

با اظهار سپاس

سرمحقق ثریا پوپل

رئیس اکادمی علوم جمهوری اسلامی افغانستان

کابل هشتم مارچ سال 2014 میلادی